آتچه پیرامون ما میگذرد
از اون دوستی که راهنمایی می خواست برای گرفتن پذیرش واقعا عذر می خوام و هیچ توجیهی هم ندارم برای ندادن جواب این کار فقط و فقط به اینترنت و گوگل عزیز خودمون ربط داره لیست دانشگاههای مورد نظر در یک کشور، بعد لیست استادهای اون دانشگاه ، بعد زدن ایمیل به یک استاد که توی فیلد خودت کار کرده و فرستادن رزومه و یا معرفی نامه و...، بعد هم انتظار برای گرفتن جواب از ائن استاد و این مراحل هی تکرار می شهف باز هم اگه سوال داشتی بگو
مامان و بابا و فاطمه رفتند مکه ۲۱ روز!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
آقایی رفته اصفهان !!!!!!!!!!!!!!!!من و برادرها تنهاییم خونه!!!!!!!!۱
یک مدرسه دیگه هم کارم درست شد ۲ شهریور هم جلسه شورای مدرسه جدیده!
از سیاست هم که بازهم همون خبرهای دلگیر کننده همیشه گی
راستی آقایی رفت اصفهان خیلی گریه کردم از گریه داشتم دیوونه می شدم این دومین باره که برای یک مدتی از هم دور شدیم البته ۴ شنبه می آد و امیدوارم که کاراش ردیف شه که دیگه نره
راستی اون روزی که استاده تو کانادا بهم ایمیل زده بود اونقدر جیغ زدم که گلوم تا چند وقت گرفته بود(البته همراه با حرکات نمایشی و بالا و پایین پریدن های فراوان!!!!!!!!!!!!!!!) خوبه خونه مامان اینا بودم وگرنه اگه خونه خودمون بودم حتما ابراهیم یک تذکر جدی می داد!!!!!!!!!!!
امام عزیز ما در سال 68 به رحمت خدا رفت ولی در 14 خرداد 89 تمامی اخلاقش منشش روشش آرامشش صبوریش ایمانش روشنفکریش ..... تجلی دوباره پیدا کرد و بعد از 20 سال نشان داده شد که امام ما از دست آخوندهای احمق بی سواد متحجر بی اخلاقی که استادان فلسفه را نجس دانسته اسلام را برای کنج خانه ها می خواهند و خود را ولی نعمتان جامعه می دانند چه می کشیده است و ما مرگ ها و حیات ها را وارونه فهمیده ایم
علاوه بر این شعبان بی مخ نمرده است و تولد او و رفقای با شهامتش در روز 14 خرداد 89 در حضور بالاترین مقام کشور به رسمیت شناخته شد.
امام خمینی در پیام خود به روحانیت می گوید: "اگر می خواستی بگویی شاه خائن است , بلافاصله جواب می شنیدی که شاه شیعه است" "دیروز مقدس نماهای بی شعور می گفتند دین از سیاست جداست و مبارزه با شاه حرام است امروز می گویند مسئولین نظام کمونیست شده اند! تا دیروز مشروب فروشی و فساد فحشا و فسق و حکومت ظالمان برای ظهور امام زمان-ارواحنافداه- را مفید و راهگشا می دانستند , امروز...فریاد وااسلاما سر می دهند! دیروز حجتیه ای ها مبارزه را حرام کرده بودند و در بحبوحه مبارزات تمام تلاش خود را نمودند تا اعتصاب چراغانی نیمه شعبان را به نفع شاه بشکنند , امروز انقلابی تر از دیروز شده اند! ولایتی های دیروز که در سکوت و تحجرخود آبروی اسلام و مسلمین را ریخته اند درعمل پشت پیامبر و اهل بیت عصمت و طهارت را شکسته اند و عنوان ولایت برایشان جز تکسب و تعیش نبوده است امروز خود را بانی و وارث ولایت نموده و حسرت ولایت دوران شاه را می خورند!(3اسفند1367)
همچنین از اونجایی که بنیان های خانواده هر روز داره محکم تر می شه و اصلا هر روز من در مدرسه مون چیزهای عجیب غریب نمی بینم و نمی شنوم
همچنین از اونجایی که اکثریت خانواده ها یک رفاه نسبی دارن و وضعیت تامین اجتماعی همه تضمینه (آقا کی می گه گرونی هست؟ کی می گه از بعد از عید روزی نبوده که سوپرایز نشدیم؟ کی می گه تورم هست؟ هر کی می گه به یک دکتر روانپزشک مراجعه کنه چون خیالات زده)
همچنین از اونجایی که ما اصلا بیکار نداریم و در حقیقت خیلی از موقعیت های کاری مونده که احتیاج به نیروی کار داره و آدم نیست که سرشون بره
همچنین از اونجایی که طرح های بنیادین و اصولی دولت محترم مبنی بر اضافه کرن حقوق افرادی که از تهران برن وجود داره و انشاالله تا سال دیگه همین موقع ما در تهران مشکل آلودگی هوا ، آلودگی صوتی ، ترافیک کشنده و... نداریم
اصلا از سمت دیگه ای به موضوع نگاه کنم آقا اصلا چرا ما باید بذاریم چین اون بلاد کفر ، اون انسانهای زشت، اون جامعه همه چیز خور، اون حکومت کونیستی نزدیک یک میلیارد نفر جمعیت داشته باشند و خدای ناکرده دنیا رو بگیرن و اثرات کمونیستی رو زنده کنن و یاد خدا رو از دلها ببرند اما ما فقط ۷۰ - ۸۰ میلیون نفر باشیم؟ این زشت نیست؟
لذا من بنده حقیر خواهرانه عاجزانه از همه حتی شما، آره شما آقا یا خانم ۵۰ ۶۰ ساله ، تمنا می کنم که به آوردن بچه های هرچقدر بیشتر اقدام کنند و تا زنده هستید حداقل یک گام مثبت برای این کشور بردارید.
فرمایشات مقام عظمای ولایت (همه برپا) و جانشین خلفاشان رییس جمهور محترم را جدی بگیرید، ترا خدا جدی بگیرید، ترو قرآن جدی بگید، ترو اهل بیت جدی بگیرید، بگیرید بگیرید
هنوزم باورم نمی شه که یک استاد تو نیوزلند به من جواب مثبت بده این جواب مثبتش باعث شده جدی تر به تافل فکر کنم و این روزها یک کم می خونم یا اگرم نخونم دارم بهش فکر می کنم
راستش همش تو خیالاتم خودم رو اونجا می بینم که داریم با آقایی هر دو درس می خونیم بچه دار می شیم و شاد زندگی می کنیم از وقتی تو خونه ام همش به خارج فکر می کنم دست خودم نیست بچه هم که جای خود داره همه می گن با درس خوندن اونم توی یک دانشگاه زیر ۱۰۰ بچه دار شدن احمقانه است اما من مطمئنم که می تونم و می خوام دلم برای بچه لک میزنه
از اوضاع سیاسی هم که چی بگم هنوز زندانی ها هستن و من نتونستم فراموششون کنم یک نوعی خفقان همه جا هست و تقریبا همه مبهوتن از اتفاقهایی که افتاده پریروز کاملا یک بحث سیاسی با خانم جب... دبیر کامپیوتر کردم که البته فکر کنم بحث نمی کردم بهتر بود ولی چه کنم دست خودم نیست
مدرسه اردوی مشهد گذاشته که نمی خوام برم چون باید زبان بخونم با چند تا معلم هم حرف زدم که تا حالا جور نشده تا خدا چی بخواد
بعد از حدود ۴ ماهی که از شرکت اومدم بیرون این ماه خیلی یادش می افتم و خیلی دلم می گیره نمی دونم چرا؟ راستش به خدا گفتم ازشون نمی گذرم اگه دارن پشتم حرف می زنن یک کمم حس کنجکاوی ام دوست داره که بفهمه چی می گن که خوب محاله راستش از همشون متنفرم متنفر یک جور حس شکست هم می کنم می ترسم اگه جای دیگه ای هم مشغول بشم باز همون مشکلات و حرفها
همین الان که تو مجتمع هستم نشون دادم که درس نمی گیرم و خیلی چیزها داره تکرار می شه
باید یاد بگیرم خوب و به جا حرف بزنم و از حقم دفاع کنم تا این رو یاد نگیرم راه رو برای آدم های ماهی گیر باز گذاشتم هر وقت یاد مریم می افتم ناخودآگاه قلبم تیر می کشه دست خودم نیست همش می آن تو ذهنم اون سارا و خیلی های دیگه که جز حس تنفر چیزه دیگه برام نمی آرن. می دونم ضعف خودمم هست ولی انگار نمی خوام که قوی شم!!!!!!!!!!!!۱
ماشینمون رو هم تحویل گرفتیم پنج شنبه قبل از عاشورا و تاسوعا
ک استاد هم بهم جواب داده البته هنوز قطعی نیست
افتخارم این است که مقلد ایشانم. حقا که امام (ره) تنها بود و مظلوم و یارانش در این زمان تنهاترینند
جنگ حق و باطل همیشگی است.
این از خدا بی خبران دروغ را دستاویز نقشه های شوم !خود قرار داده اند.
در مکتب شیعه تحمل ظلم ممکن نیست
شب عاشوراي امسال شبي به ياد ماندني و فراموش نشدني براي من بود. ما طبق سنتهاي مرسوم در خانواده مذهبي خود، شبهاي عاشورا را هر ساله و بدون استثنا در هيات خانواده شهدا که از قديم الايام (حدود سال 61) پدران ما و حال نيز فرزندانشان مداح و بانيان آن هستند بوده ايم، اما امسال تصميم گرفتيم شب عاشورا را جور ديگري و در جمع ديگري سپري کنيم. بعد از صلاح و مشورت بهترين فضا را در کنار بنيانگذار فقيد انقلاب اسلامي امام راحل، خميني کبير آن زنده کننده اسلام ناب محمدي (ص) يافتيم. ساعت حدود 2 بعد از ظهر از منزل خارج شديم و با تاکسي خود را به حسينيه معظم له رسانديم. من و همسرم تقريبا جز اولين نفراتي بوديم که قدم در بيت گذاشتيم البته دم در بيت نيز استقبال سردي از ما صورت گرفت. خانم محجبه ي(چادري) جواني نفر جلويي من بود و خانم انتظامات يک خانم تقريبا ميانسال. من از صحبتهاي بين آن دو حواسم متوجه آنها شد که خانم انتظامات به آن خانم جلويي من ميگفت" تو هم از اين بچه سبزهايي؟ آخه حيف شماي دانشجو نيست؟ اينها همه واسه پول و قدرته بچسب به درس و مشقت و اينها رو ول کن". خانم جلويي من هيچ جوابي نداد و در برابر خواسته انتظامات که تمام پارچه هاي سبزت رو بده با کمال آرامش اين کار رو کرد و ما داخل شديم. ابتداي وارد شدن بد جوري دلم گرفت. از سادگي حسينيه و بيت امام. از آنهمه شعور و معرفت که امام هديه کرد به بشريت. از آنهمه مظلوميت امام .همش با خود فکر مي کردم اسلامي که روزي امام آرمانش بود در ايران جاري شود آيا اين اسلام است؟ بهت زده و دلگرفته گوشهاي از حسينيه جماران که روزگاري مرکز توجه همه جهانيان بود نشستم تعداد خانم ها انگشت شمار و در حد 5 تا 6 نفر بوديم (تا ساعت 15:30) کم کم جمعيت اضافه شد اما همچنان کم بوديم هر کس در دلي داشت و برداشتي ميگفت. ساعت حدود 4 بعد از ظهر بود که گفتند خانم ها به طبقه بالاي حسينيه بروند و آنجا مستقر شوند. من درست پشت ميله ها و در مقابل تريبوني بودم که براي سخنراني در نظر گرفته شده بود. خانم کناري من دختري چادري و جوان اهل قم بود. به يکباره براي من تعريف کرد که :" خانم حتي ساواک هم زن ها را نميزد ، من در روز تشييع پيکر آيت الله منتظري(ره) حرم بودم و نزديک ضريح مقدس حضرت معصومه سلام الله عليه نماز مي خواندم که يکباره گارد ويژه به داخل ضریح آمدند و با ضربات باتوم هرکسي را که جلوي آنها بود زدند و در عرض 5 دقيقه ضريح را خالي کردند." من در سکوت به حرفهاي او گوش مي دادم ناگهان خانمي در حدود 40 سال سن گفت "خانم حقشان بود بايد کتک مي خوردند من هم آنجا بودم با آن شعارهايي که مي دادند حقشان بود." من پرسيدم " مگه چه شعاري مي دادند؟ خانم 40 ساله گفت " شعارهاي بد، شعارهايي مثل ماه محرم آمده عمر يزيد سرآمده "يکباره خانمي که در حدود 50 سال سن داشت گفت "خوب خانم کجاي اين شعار بد است؟ مگه در اين شعار اسم وجود داره؟ در هر زمانه اي هستند يزيدي ها و هستند حسيني ها. به علاوه آنکس را که حساب پاک است از محاسبه چه باک است؟ و مگر شما اين شعار را در برداشت به چه کسي بر مي داريد ؟" لحن اين خانم بسيار آرام و با طمانينه بود خانم 40 ساله با عصبانيت گفت" من ديگه با شما هيچ حرفي ندارم" و پشتش را به ما کرد و نشست!!!!!!!!ما همه مان خنده مان گرفت از اين واقعه. لحظاتي بعد جمعيت دعوت شدند به تجديد وضو براي اقامه نماز جماعت و شروع مراسم. هنگامي که در صف ايستاديم خانمي در صف جلويي من از کناريش پرسيد" امام جماعت کيست؟ چون بعد از وقايع انتخابات پشت سر هر کسي نماز نمي خوانم" و اين دقيقا حرفي بود که لحظاتي قبل من از خانمي پرسيده بودم و اين جملات را گفته بودم اما جواب همه يک چيز بود و آن اينکه اينجا بيت امام خميني و مامن همه است و حتما شخص قابل اعتماد و راستگو و عادلي براي جماعت ميآيد بعد ها مشخص شد نماز جماعت را پشت سر نواده بزرگوار امام (ره) ياسر خميني خوانده ايم. به محض پايان نماز تکبير گفته شد و عده از آقايان به قصد برهم زدن حالت عرفاني بعد از نماز چندين بار تکبير را تکرار کردند و براي سلامتي آقا امام خامنه اي صلوات خواستند و به طور طبيعي همه صلوات فرستادند. اما صلوات فرستادن پي در پي عادي به نظر نمي رسد که ما از اين مسئله راحت گذشتيم. بعد از اقامه نماز همه منتظر شروع مراسم بودند. که متوجه شديم ظاهرا درهاي ورودي به بيت امام بسته شده و با وجود خالي بودن قسمت زنانه از ورود خانمهاي بيشتر جلوگيري کردهاند که خوب توضيح مجري برنامه جناب آقاي سهيل محمودي اين بود که اين کار از دو جهت صورت گرفته يکي به علت ميزان باري که سقف حسينيه مي تواند تحمل کند و ديگري به علت کنترل بهتر و برگزاري با شکوه تر مراسم. برنامه با تلاوت قرآن توسط قاري محترم جناب آقاي موسوي آغاز شد. پس از تلاوت قرآن کريم، شاعري دو قطعه شعر يکي در وصف واقعه کربلا و ديگري در وصف امام راحل خواند. پس از آن توسط قاري محترم قرآن، زيارت عاشورا تلاوت گرديد و سپس جناب آقاي مسجد جامعي پشت تريبون قرار گرفتند. که آغاز صحبت جناب آقاي مسجد جامعي همزمان شد با ورود حجه الاسلام و المسلمين سيد محمد خاتمي به حسينيه جماران. جمعيت همه از جا برخاستند و به حالت تکبير آنگونه که روزگاري در همان حسينيه رسم بود با دستهايي گره کرده يکپارچه مي گفتند "درود بر خاتمي درود بر خاتمي" و بعد شعار "صلي علي محمد بوي خميني آمد" را سر دادند. درست در وسط جمعيت جمعيتي در حدود 30 نفر به صورت گروهي که همه با هم و از ساعت 4 يا 4 و نيم آمده بودند هنگام ورود خاتمي عزيز بلند نشدند و درست بعد از اتمام شعارهاي استقبال از خاتمي اين شعارها را سردادند " مرگ بر ضد ولايت فقيه" يا "خوني که در رگ ماست هديه به رهبر ماست " بعد از چندين تکرار اين شعارها جمعيت آرام نشست و جناب آقاي مسجد جامعي صحبت خود را در باره روز عاشورا و حضرت علي اکبر شروع کردند. پس از پايان صحبت هاي ايشان اين بار نوبت سيد عزيز، خاتمي بود که پشت تريبون قرار گرفت اين بار نيز شعارها همان بودند و عين اتفاقات ورود دوباره تکرار شد. خاتمي با گفتن السلام عليک يا اباعبد الله و خواندن فرازي از زيارت عاشورا صحبت خود را آغاز کرد. جمعيت يکپارچه در سکوت بود و غرق حرفهاي استاد. استاد گفت چرا گفته مي شود کل يوم عاشورا و کل ارض کربلا؟چرا روز عاشورا جاويد ماند؟و بحث خود را شروع کرد. زماني که فرمود انسان در طول تاريخ نشان داده است استبداد را نمي پذيرد اولين تکبير حضار گفته شد تکبير همان بود که گفتم" درود بر خاتمي درود بر خاتمي و بعد از آن مرگ بر ضد ولايت فقيه و خوني که در رگ ماست هديه به رهبر ماست." بعد از تکبير اول سيد ما، رهبر فکري و ديني ما شروع به ادامه سخنراني کرد و باز همه غرق در سکوت. من که درست مشرف به در وردي حسينيه بودم ديدم که عده اي به در فشار مي آوردند و از داخل عدهاي ممانعت مي کنند که يکباره شيشه حسينه را شکستند و آن تعداد که پشت در ايستاده بودند به عقب رفتند و يکباره در باز شد و عده اي وحشي بار به داخل هجوم آوردند. آن پسر جوان چاقي که موهاي کم پشت و ريش و سبيلي پر پشت داشت با يک چفيه دور گردن و يک شلوار گشاد سبز رنگ انگار چشمش را بسته بود و فقط نقشش اين بود که به داخل بدود و چشمانش را ببندد و پاهايش را بالا ببرد و و هر کس و هر چيزي که در مقبلش است را له کند. مجلس بهم خورد خانم ها جيغ مي زدند و وحشت همه جا را پر کرده بود. پشت سر آقاي خاتمي روي سن تعدادي خانم بودند که به گمانم يکي از آنها دختر امام(ره) و بقيه هم از اقوام امام بودند که از در پشتي رفتند و بعد هم در چشم به هم زدني خاتمي را محافظانش بردند و بعد هم جوانان به سمت ياسر خميني و آقايان اطرافش رفتند و آنها را به سرعت هر چه تمام تر خارج کردند. مجلس به هم خورد و ما خانمها در حال ترس و وحشت از بالا شعار مي داديم که " بسيجي واقعي همت بود و باکري" و غيره آقايان تقريبا خالي شدند که به نيروهاي لباس شخصي، آن برادران مخلص، آن برادران مومن که به راحتي در عمليات فتح المبين! مجلس را به هم زده بودند و احساس شعف مي کردند که اگرچه امام حسين در روز عاشورا به شکل معنوي پيروز ميدان شد اما ما چنان به يکباره به مجلس عزاي امام حسينمان- آنهم در حسينيه مقدس امام راحل- حمله کرديم که هم به شکل معنوي بريديم هم مادي. برد معنوی از آن رو که نگذاشتيم اين شيطانهاي کثيف مصيبت اهل بيت بخوانند و آنها را در خيابانها آواره کرديم و برد مادی هم که در چشم به هم زدني تمامي قلبهايشان را از ترس ايستانديم که بلکه بميرند و زمين از وجود آنها راحت گردد.چرا که غلط کردند که آمدند در جماران خميني به دور از تمامي دغدغهها در شب عاشورا عزاداري کنند. واقعا من هم به نوبه خودم تبريک ميگويم به اين فتح کبير که خدا رو شکر امروزه اگر هرکسي پيرو اشخاص خاصي باشد تمامي فتح المبين ها براي اوست! الحمدالله که نمرديم و در جواني ديديم که حق چيست و اين که مي گويند امام حسين عليه السلام قبل از واقعه عاشورا تا شب هشتم هر شب با سپاه عمر و شمر لعنه الله عليهم به صحبت مي نشسته و گفتگو مي کرده لابد آنروز که هنوز بشر پيشرفت نکرده، گفتگو معنا داشته و امروز در قرن 21 با اين همه کتاب و منطق ديگر گفتگو براي چه؟ يک نتيجه اخلاقي ديگر نيز برايم اين بود که اگر جايي مجلس سخنراني بود و من آن سخنران را دوست نداشتم و آن را فاسد مي دانستم حمله کنم و با وحشي گري مجلس را به هم بزنم که البته نه من و نه همفکرانم، پيرو آن نمي توانيم باشيم. برادران مخلص همان 30 نفر به اضافه جمعيتي که به عنوان نيروهاي کمکي براي از بين بردن فساد به آنها ملحق شده بودند (البته به کمک برادران محترم و خوب نيروي انتظامي و گارد ويژه) به شکل کاملا زيبا (آن لحظه مست اين سينه زني شدم!!!!!!!!!!!)شروع کردند به سينه زني که "امشبي را شه دين در حرمش مهمان است صبح فردا بدنش زير سم اسبان است نکن اي صبح طلوع" البته دوستان ديگرشان مشغول پرتاب مهرهاي نماز حسينيه!! به طبقه بالا جايي که هنوز چند خانمي باقي مانده بود !!بودند و چند نفری هم در اطرافشنا بالا بلندی بازی می کردند!!!! به هر حال همه ما پايين آمديم البته انتظامات برنامه لطف کرده بود و براي اينکه خانم ها نيز مورد محبت بيشتر برادران مومن قرار نگيرند، چند نفري پشت در ورودي به طبقه بالا از داخل حسينيه ايستاده بودند که واقعا وحشتناک و دردناک بود. از در حسينيه پا برهنه بيرون آمدم که همان جا برادران گارد ويژه ايستاده بودند به صف که از ما بدرقه خوبي کرده باشند. من در کناري (در کنار ديوار و در مقابل گارد ويژه ايستادم و با ترس اجازه گرفتم که کفش هايم را بپوشم بعد از پوشيدن کفشهايم فرمانده گروهشان با محبت (چون اسلام دين رافت و محبت و حضرت محمد صلي الله پيامبر رحمه اللعالمين است!) به من گفت "برو گمشو بيرون زود باش گمشو گمشو بيرون!" من در حالي که تماما از بين خطوط منظم برادران گارد ويژه عبور مي کردم خارج شدم در حاليکه تمامي بدنم به شدت مي لرزيد و از ترس در حال گريه بودم . راستش من تا حالا هيچ وقت جنگ بين حق و باطل را اينقدر از نزديک نديده بودم! توسط گارد ويژه مسيري مشخص شده بود که همه بايد همان مسير را مي رفتيم و ما هم مانند صدها آواره و سرگردان ديگر در خيابانهايي که بلد نبوديم به دنبال ديگران راه افتاديم. سر يکي از کوچه هاي اطراف شعار مي دادند که " اينهمه لشگر آمده عمر ستم سر آمده " که البته وقتي ما چند متر رفتيم پايينتر ديديم که برادران مخلص با باتوم و اسلحه به سمت آنها شتابانند!!!!!!!! ميدان باهنر خيايان نياوران و ...مملو از گارد ويژه بود و الحق استقبال خوبي از تمامي ملحدين! شد. ما با دويدن به کوچه هاي اطراف سرگردان شديم و به هر ترتيب راهمان را پيدا کرديم (راه فکري را نمي گويم!!!!!!!!) وقتي به خود آمديم ديديم کوه نوريم.!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
ماشين پژويي در مقابل ما ايستاد که سه خانم که ظاهرا آنها نیز بقایای به جا مانده از حسینیه جماران بودند، سوار آن بودند و محبت کردند و ما را تا چهار راه پاسداران رساندند و ما هم وقتي ديديم قسمت ما شب عاشورا جز در هيات خانواده شهداي خودمان و با آنهمه دوستان دوست داشتني و حاج آقا محسن عزيز خودمان نيست به سمت مسجد به راه افتاديم. بلي اين بود داستان شب عاشوراي سنه 1431 هجري قمري.
راستی اقایی هم خیلی جاها رزومه داده ولی ظاهرا خبری نیست و هنوز بیکار توی خونه است خیلی هم کلافه است
فکر می کنه بابا براش کاری نکرده البته بابا به چندین نفر سفارش کرده ولی ظاهرا خبری نیست نمی دونم چرا طلسمه آقایی خودش خیلی کلافه و خسته است
راستی هرجا ایمیل می زنیم خبری نیست و هیچ استادی فعلا موافقت نکرده
مامانم می گه زندگی تون چشم خورده خودت کار به اون خوبی داشتی اومدی بیرون و هزار تا چیزه دیگه
من به چشم اعتقاد دارم و فکر می کنم خیلی از حسودی ها زندگی ها رو نابود می کنه چون در قرآن هم هست که می گه از شر انسان حسود ولی خوب مسلمه که هیچ خواسته ای بالاتر از خواسته خدا نیست و تقدیر و زندگی همه دست خداست
پیش فاکتور اشعه کاتدی رو رو دادم و اومدم پایین آزمایشگاه نشستم دکمه مانتوم رو دوختم
و الانم تو سایتم زنگ آخر کلاس دارم
یک مشکلی پیش اومده که کلافه ام دستگاه آب مقطرگیر برقش قطع شده و جریان برق توش نمی ره!!!
راستی دیروز با آقایی رفتیم نمایشگاه بین المملی برای نوشیدنی ها همه همکارهای قدیمی رو دیدیم!!!!
گواهی موقت بدون گرایش رو هم دیروز گرفتم
باید بخونم برای تافل اگه این سرماخوردگی بذاره!
الان همه چی رو به راهه مادر شوهر رفتهف کار ندارم و در به در دنبال کارم!!!!!!!!آخه آدم باد خل باشه که کارش رو به اون راحتی ول کنه بعد هر روز بره این ور و آن ور دنبال کار و مصاحبه
راستی شرکت عم...و اقای مه... هم واسه خودش داستانی بود هان!!!!!!!!!!!!۱همه چی شیک و مدرن و...............................
خدیاا چنان کن سرانجام کار که تو خوشنود باشی و ما رستگار!!!!!!!!!!!
جلسه دادخواستمم شده وسطهای آبان به امید خدا
به خل... و خلج...هم زنگ زدم و کمی صحبت
خلاصه همه چی روزمرگی!
تو این اوضاع بی در و پیکر تهران نیاد بهتره
خیال همه هم راحت شد
امروز خوشبختانه کلاس نداشتم.!!نامه هم نوشتم واسه حری...قراره بابا بده بهش
یک کم نگرانم. خدا کنه همه چی ختم به خیر شه